|
سيد -
سيد
|
|
29 آذر 1386 ساعت 13:06 |
|
صباغيه يكى از جزاير پيرامون بصره ، در حدود 1050 ق . شاهد تولد نوزادى بود كه خانه سيد عبدالله را در شادمانى فرو برد. سيد عبدالله كه از نوادگان امام موسي كاظم عليه السلام به شمار مى آمد فرزند دلبند خويش را نعمت الله ناميد و در نخستين فرصت به مكتب سپرد.
سيد نعمت الله جزايري روزهاى كودكى را شتابان پشت سر نهاد و با بهره گيرى از دانشوران صباغيه ، شط بنى اسد، حويزه و بصره به يازده سالگى رسيد. در اين هنگام همراه برادرش سيد نجم الدين رهسپار شيراز شد و به يارى شيخ جعفر بحرانى در مدرسه منصور به اقامت گزيد. تهيدستى بسيار نعمت الله ، سرانجام وى را از انزواى ويژه روزگار آغازين درس بيرون آورده ، به نسخه بردارى از كتابها، تصحيح نسخه ها و حاشيه نويسى كشاند. فرزند سيد عبدالله گاه تا بامداد كار مى كرد، درس مى خواند و پس از نماز صبح و مطالعه ويژه بامدادى سر بر كتاب نهاده ، لحظه اى مى آراميد. آنگاه تا نيمروز تدريس مى كرد و پس از نماز ظهر به درس يكى از استادان مى شتافت . او خود خاطره آن روزهاى دشوار را چنين نگاشته است :
... وقتى اذان ظهر بر مى خاست به درس مى شتافتم ... البته بيشتر وقتها نمى توانستم نان تهيه كنم ، بنابراين تا شامگاه گرسنه مى ماندم . اغلب هنگامى كه شب فرا مى رسيد به اندازه اى در انديشه درس فرو مى رفته بودم نمى دانستم در روز چيزى خورده ام يا نه ! پس از مدتى فكر مى كردم و در مى يافتم كه چيزى نخورده ام ...
تلاش سيد تابستان و زمستان نمى شناخت . براى او همه فصلها فصل درس بود. آنچه فرزند سخت كوش صباغيه درباره يكى از زمستانهاى شيراز نگاشته ، درستى اين گفتار را نشان مى دهد:
من درسى داشتم كه حاشيه هاى آن را بعد از نماز صبح زمستان مى نوشتم . سرماى هوا و بسيارى تلاش باعث مى شد كه خون از دستم جارى شود!... سه سال روزگارم بدين سان گذشت . ناگفته پيداست كه كار نسخه بردارى همواره برقرار نبود. بنابراين نوجوان بين النهرين گاه چنان در تهيدستى فرو مى رفت كه حتى توان خريد لقمه نانى را نداشت . در چنين موقعيت دشوارى چراغ حجره اش به سبب بى روغنى خاموش مى ماند و سيد نعمت الله را در اندوهى جانكاه فرو مى برد. او براى تحمل گرسنگى توان بسيار داشت ولى هرگز نمى توانست به دليل نادارى درس شامگاهى را ترك كند. بنابراين به مهتاب ، خانه دوستان يا مسجد جامع پناه مى برد. شيراز با همه دشواريها، جاذبه هايى نيز داشت . جاذبه هايى كه ثروتمندان و تهيدستان به يك اندازه از آن بهره مند مى شدند. باغهاى سرسبز، چشم اندازهاى پر گل و چشمه هاى زلال را بايد در شمار اين جاذبه هاى طبيعى جاى داد. زيباييهايى كه گاه نوجوان صباغيه را به بيرون شهر و اقامت يك هفته اى در گلستانها كشانده ، بر نشاط و اشتياقش مى افزود.
سرانجام پيامهاى پيوسته پدر، سيد نعمت الله جزايري را به سمت صباغيه رهسپار ساخت . پدر و مادر، كه براى ديدار فرزند روز شمارى مى كردند براى آنكه او را در روستا ماندگار سازند مراسم ازدواج بر پا داشتند و پيوند سيد نعمت الله با دختر عمويش را جشن گرفتند.
بيست روز پس از ازدواج در حالى كه سيد انديشه شيراز را - دست كم براى مدتى - از خود دور ساخته بود، زيارت يكى از دانشوران جزاير و گفتار ارزنده وى اشتياق مدرسه را در دل او بيدار ساخت . به گونه اى كه در همان محفل تصميم به ادامه درس گرفت و چون از خانه آن دانشمند بيرون آمد بى آنكه كسى را آگاه سازد رهسپار شيراز شد. ولى اين بار اقامت در مدرسه منصوريه ديرى نپاييد. پس از مدتى خبر درگذشت پدر وى را در اندوه فرو برد و اندكى بعد دست حوادث مدرسه را به آتش كشيد. سيد نعمت الله با خاطره استادان بزرگ شيراز: شيخ جعفر بحرانى (متوفاى 1091 ق .) ابراهيم بن ملاصدرا، شاه ابوالولى بن شاه تقى الدين شيرازى ، سيد هشام بن حسين احسابى ، شيخ صالح بن عبد الكريم كزكزانى (متوفاى 1098 ق .) راه اصفهان را پيش گرفت . |